محمد مفيد مستوفى بافقى
128
جامع مفيدى ( فارسى )
عنايت اباقا خان اعلام فرمود و رقعه را كه درين باب به برادر خود خواجه عطاء الملك نوشت مصدر به اين آيت ساخت كه « يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ » و اين بيت را رديف آيهء شريف گردانيد ، بيت : امروز به حمد للّه فارغدلم از دشمن * كاندر دل تنگ من جز دوست نمىگنجد در روضة الصفا مسطورست كه صاحب سعيد هرچند از سخط پادشاه ايمن شد و نوبت ديگر رايت وزارت برافراخت ، اما مجد الملك بنابر كمال اعتبار و اختيار [ 110 الف ] در قصد آنجناب همچنان مجد بود و صاحب به قوت نفس و علو همت از ملازمت پادشاه لحظهاى تقاعد نمىنمود . و روزى اباقا خان جناب صاحبى و مجد الملك يزدى را احضار فرموده فرمود كه بالمشافهه با يكديگر سخن گويند و چنانچه رسم است هردو پهلوى يكديگر زانو زدند . پادشاه اجازه فرمود كه خواجه شمس الدين محمد پستر زانو زند و صاحب سعيد در حضور دشمن از دست حكم عنايتى پادشاه آنجام تلخ مذاق را دركشيد و سخنان او را بر نهج صواب جواب فرمود . و همچنين روايت كنند كه روزى در اثناى طوى كه مجلس بزمش چون عرصهء بهشت غمزداى و شراب نابش مانند حيات جانافزاى بود صاحب سه نوبت زانوزده اباقا خان را كاسه داشت و هربار پادشاه كامكار از قبول آن كاسه اعراض فرمود . و صاحب مرتبهء چهارم بدان امر اقدام نموده پادشاه از گوشتى كه بنابر نص كلام حضرت عزت حرمت آن ثابت گشته بسر كارد لقمهاى به صاحب داد . صاحب سعيد آن لقمه را خورده زمين خدمت ببوسيد . [ 110 ب ] بعد از آن ايلخان جام شراب از دست جناب صاحبى گرفته دركشيد و به امير گفت كه اين تازيك عجب جرأتى دارد . چون چند نوبت از قبول كاسهء او اعراض كردم و او همچنان در كاسه داشتن مبالغه نمود . در خاطر چنان بود كه اگر آن لقمه را رد كند ديدهء او را هم بسر اين كارد از چشم خانه بيرون آورم . القصه چون مجد الملك ديد كه مكايد